خرید بک لینک
راستش این روزها حال و حوصله ندارم.یعنی حس هیچ چیزی ندارم.رژیمی هم نیستم و هیچ تلاشی هم برای لاغری نمیکنم. الان هم نمیدونم میخوام شروع کنم یا نه. ر.ژیم گرفتن انگیزه زیادی میخواد.آرامش میخواد.اما خب فعلا ذهنم خیلیییی درگیره.با این وجود سعی میکنم شروع کنم.

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

دو سه ماهه به شدت درگیرم،ذهنم مشغوله، استرسم بالاست،کلا زندگی روال طبیعی نداره.مدام هم میخورم رژیم هم که رو هواست.فقط چاق تر میشم تو این حال روحی،اصلا نمیتونم خودم رو کنترل کنم.تا اوایل بهمن انشالله همه چیز اوکی میشه.فقط اینکه من دارم وقتم رو از دست میدم و عید خیلییییی نزدیکه و حالم گرفته شده که وزنم رفته بالا و همش در حال خوردنم

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

خیلی دلم میخواد فعال باشم و بنویسم و همه چیز عالی و مثبت باشه.فقط میخوابم و میخورم و منتظرم زمان بگذره. این خیلی بد و افتضاحه. وضعیت خوابم رو دوباره بهم ریختم.تقریبا بیش از 40 روز بود که سحرخیز بودم اما متاسفانه باز بهم ریخت و تا 10-11 میخوابم استرس و فشار عصبی بدجور منو بهم میریزه و فلجم میکنه. باید قوی تر بشم،باید مقاومتر بشم.بــــــایــــــــد. امروز بازم رژیم رو شروع میکنم،کم خوردن و سالم خوردن.

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

تصمیم دارم بازم خودم رو جمع و جور کنم و با اراده بشم.یه مهم برام پیش اومده که تا اوایل بهمن اگه خدا بخواد قطعی میشه و من خیلیییی استرس دارم برای این امر مهـــم. ( دعا کنید برام لطفا ) سعی میکنم تا اون موقع خودم رو سرگرم کنم و ر.ژیم بگیرم و ورزش کنم.کاش بازم پر انرژی بشم.خیلییی غرغر میکنم. طفلی همسری خیلیییی صبوره. ان شالله که پایبند باشم و هر روز پست بذارم. مهم مهم مهم : خیلی محتاج دعا هستم،اینجا رو خوندید برام دعا کنید لطفا،ممنونم

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

چرا به اونچه که میخوای نمیرسیاینکه چرا چیزهایی که میخواستی رو انجام ندادی، فقط دو دلیل داره: به خاطر یه چیز بیرونی نتونستی به خاطر یه چیز درونی نتونستیمسئله اینه: تقریبا هر کسی که موفق میشه، فرض رو بر شمارهی ۲ گذاشته. از نظر اون آدم، دلیل اصلی موفق نشدن خودش بوده. بی برو برگشت، تقصیر خودش بوده. همیشه.اگر این کار به نظرت خودزنی میاد، اون روی سکه رو نگاه کن: اونهایی که شکست میخورن همیشه تصور میکنن که تقصیر خودشون نبوده. با چنین نگرشی، نفس آدم همیشه از زیر بار تقصیر شونه خالی میکنه. هیچوقت از تجربیاتت چیزی یاد نمیگیری، به جز اینکه اصلا از اولش نباید تلاش میکردی، چون این دنیای زشت همیشه با تو سر لج داشته.اگر به خیلی از مکالمههای معمولی دقت کنی، میبینی که فقط برای تسکین دل خود آدمه:– من شش ساله که اینجا واسه این شغل جون کندم، و هنوز به من ترفیع مقام ندادن!– راست میگی، منم همینطور! خیلی نامردیه…ببخشید که ناامیدت میکنم، اما توطئهای در کار نیست. نظام ظالمانهای در کار نیست. برای دنیا هیچ فرقی نمیکنه.هر وقت تقصیر رو گردن «این و اون» انداختی، فقط داری فرافکنی میکنی،

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

راستش چندین و چند بار پُست نوشتم و پاک کردم.خب اون انرژی سابق رو ندارم.سه ماه پر از استرس رو گذروندم و انگار از درون خالی شدم کلااااا. الان هرکاری میکنم نمیتونم با انگیزه باشم.وضعیت خوابم بهم ریخته.یعنی افتضاح شده درواقع.باید بازم تلاش کنم سحرخیز بشم.فرصت زیادی ندارم.دعا کنید یه انرژی دوباره بیاد تو وجودم. یه عاااالمه کار دارم،که گیج و منگ شدم و نمیدونم از کجا باید شروع کنم.

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

راستش گاهی دوست دارم بنویسم اما گاهی هم منصرف میشم،در واقع خیلی وقت ها اصلا حس و حال نوشتن ندارم.شاید چون دیگه کمتر کسی میاد سراغ وبلاگ.اما به نظرم محیط وبلاگ نویسی همیشه عالیه. خیلی اهداف تو ذهنم هست که دلم میخواد عملی کنم.در موردشون بنویسم و بهشون فکر کنم.باید این قدرت اراده ام رو بیشتر و بیشتر کنم. وقت هایی که در روز تلف میکنم خیلیییی زیاده متاسفانه. کلی جدول آماده کردم و پرینت گرفتم.امیدوارم بتونم عالی همه رو پر کنم.

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

میان آرزوی تو ومعجزه خداوند، دیواری است به نام اعتماد. پس اگر دوست داری به آرزویت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن. هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد. ای کاش ایمانی از جنس کودکانه داشته باشیم. کمی استرس دارم،خیلی کارها دارم که مدام دارم به بعد موکول میکنم،عجله دارم برای بهتر شدن اما در حقیقت کاری هم نمیکنم! این افتضاحه. اینکه حال و روزم فقط به شرایط بیرونی بستگی داره،غمگینم میکنه.کاش از درون محکم باشم. برم به خونه زندگی برسم که خیلی بهم ریخته ست،درست مثل ذهن من :/

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

یه وقتایی هم هست که صبح ِ ت با حرف های مزخرف بعضی آدم ها شروع میشه و رسما به گند کشیده میشه.اما تو بلند میشی و لباس ورزشیت رو میپوشی،بند کفشت رو محکم میبندی و تردمیل رو روشن میکنی و شروع میکنی به راه رفتن و دویدن بلکه آروم بشی.اما هنوز مغزت پر از اون حرف هاست،بعد از ورزش میری دوش میگیری بدون اینکه سرت و موهات رو خیس کنی و بازم اون حرف ها تو مغزت هستن،یه لیوان آب میخوری و وبلاگ آپ میکنی.اما بازم اون حرف ها تو مغزت هستن.بهتره برم خونه مادرشوهرم شاید ذهنم فریب بخوره و به چیزای دیگه فکر کنه.

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

خب من امروز بهترم.گاهی مسیرم رو گم میکنم،گاهی خودم رو گم میکنم. در واقع { دائما یکسان نباشد حال دوران،غم مخور } برم که یه روز دیگه بسازم.باید به ادامه ی خونه تکونی و جمع و جور کردن وسایل برسم.

برچسب: نویسنده: دانیال صمیمی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 6:33

صفحه بندی